Google+ Followers

۱۳۹۲ تیر ۲۹, شنبه

موها بلند و يك دست و يك قهوه‌اي خوبي بودند. ماه پيش ديدم اوضاع دارد خيط مي‌شود و بر خلاف سليقه‌ي بقيه رفتم قرمزي پاشيدم رويشان. حالا چند روز پيش ديدم يك چيزي جا نيفتاده و دوشي گرفتم و پريدم سلموني. نشستم جلوي آينه موها رو شانه كرد. چند انگشتي بالاتر از گودي كمر. يك دست و مرتب. گفت خوب؟ جواب آمد خوب تا خوب! نتيجه؟ هعي غر شد كه چرا قرمزي ريختي. حيف موهات نيست؟ دو روز ديگه يكي مي‌آد هر روز ازت يه رنگ مي‌خواد! آي آقايون شما هر روز يه رنگ مي‌خوايد؟ آدمي كه گردن به پايينش همون ديروزي است چه فرقي مي‌كنه موي سرش چه رنگي باشه؟ سبز يا آبي. اصن بگيم بنفش. اصن بگيم كچل. خواستم پاشم با قيچي فرو كنم توي شكمش. بگم. هي يو. شات آپ پليز. اما نگفتم. يني جانش رو نداشتم. بعدتر بلند شدم ريده بود به سرم. كرمم خوابيده بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر