Google+ Followers

۱۳۹۴ دی ۲۳, چهارشنبه

جمله ی نا گوارشم از طلب گوارش است؟

بیدار شدم کمی راه رفتم. توی بدنم دارند شات شات تکیلا می زدن من از بیرون داغ می کنم. یکی نیست ببنده کوچه و خیابون شهر دلم رو. چرا اینطوری شدم؟ نمی دونم. عریان بر می گردم توی تخت. تا صبح بی خوابم. گاهی شهر، شهر تو نیست. دیده ای به هزار بند نمی توانی در جا بمانی؟ 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر