Google+ Followers

۱۳۹۵ بهمن ۲۷, چهارشنبه

متحد


اونطوری که فیلم allied پیش می رفت من کم کم داشت خوابم می برد که اتفاقا هم برد. صبح هم فیلم بین گفت آخ که نبودی.. که بعد که تو رفتی من نشستم بقیه فیلم رو دیدم و فهمیدم تو چقدر صافی... که چه نگاهت شبیه... عصر زودتر میای خونه باز ببینیمش؟ 
عصر اما خیلی کار داشتم دیرتر رفتم و اون قبل ِ من خونه رسیده بود. نشستم دیدم که چه عه!  

یه جایی حتی همه دروغای دنیا هم برات دیگه مهم نیست. فقط می خوای بودن راست بوده باشه. یادت می ره این همون آدمی نیست که فکر می کردی بوده. فقط برات مهمه چشماش تو رو جوریده و قلبش شبا کنارت زده...آخ.

منو می دونی کجا می بره؟ اونجایی که مامان دلش خیلی تنگه. طاقت نمیاره می گه آخه شما که کنارش نخوابیده بودید..و آدم لال میشه. همون بهتر که هیچی نگه آدم. 
حالم شبیه کسی ست که جنگ تموم شده... نمی دونه چی داره، چی نداره... خونه اش کجاست.. کی مونده و کی نمونده... نمی دونه خمپاره بعدی کِی و کجا می خوره... فقط می دونه باید شب رو سر کنه . اونطوری که دلمو خوش کردم بنفشه افریقاییا تا عید غنچه کنن. عید داریم آخه اصن؟ خری هستم منم آ.

همین الان که دارم اینو می نویسم یهو تالاپ تلگرامه صدا می ده و می فهمم مامان از این مسیجای سند توو آل برام فرستاده. می دونی از یه جایی به بعد دقیق می شی. بوس به "رنج آدم رو دقیق می کنه".
 خط به خط می خونی مسیج مامانت رو. می دونی حتمن وقتی خیلی حوصله اش سر رفته بوده برات این مسیج رو فرستاده و کلی هم با خودش کلنجار رفته و یه جاهاییش حرفایی بوده که خودش هیچ وقت نتونسته بهت بزنه... همون مسیج رو با دقت می خونم این بار به جای اینکه دو خط اولش رو بخونم و متناسب با اون یه استیکر پیدا کنم و تالاپ بفرستم بره، براش می نویسم که برات دنیارو به آتیش می کشم. من که هستم برات من که نمُردم مامان. کاش خدا این استیکرارو از زندگی ما برداره. اما شایدم خوبه. نمی دونم. اما بنظرم آدم چهار تا خط بنویسه طرف دلش آروم می گیره. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر