Google+ Followers

۱۳۹۶ خرداد ۱۵, دوشنبه

تمام مدت توی خونه باغ موندم. در همین حد پارچه توسی انداختم روی دوشم رفتم بیرون که به سگ ها غذا بدم و یک گل سفید کندم از این ریزها گذاشتم کنار گوشم و برگشتم خونه باغ. خونه باغ رو هاید می شست حسابی. همه باغ رو آبیاری می کرد وصدای شر شر آب که باز بود صدای ممتد توی گوشم بود. کلاغا می اومدن از توی سرسرای خونه باغ گردو می بردن خیلی شیک و تمیز. گربه ها هم تا پادری توی خونه می اومدن و همونجا می شستن تا در نقش مادر براشون غذا ببرم. 
مرغ و رب انار درست کردم توی ظرفای گل سرخی و گل یواش سفید و گلبه ایی و زر یواشتر از یواش و یاسی چیدم توی گلدون گذاشتم روی میز. هاید شب کباب به راه کرد و من هی توی هوای نرم و لطیف کش اومدم و بیدار شدم و خوابم برد. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر